أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
265
تجارب الأمم ( فارسى )
مىخواهد كه ايشان از « دار السلطان » به دور رانده شوند * و آنچه به دست ايشان است گرفته شود . مقتدر در نامهاى به مونس چنين پاسخ داد : « به نام خداوند بخشنده و مهربان ، خداوند مرا از تو بهرهمند بداراد ، و از تو دور مگرداناد ، و هيچ گرفتارى تو را به من ننماياناد . چون انديشهاى را كه اوليا [ 1 ] و دستپروردگان و پيروان ما ، بدان رسيده ، بر آن ايستادگى نموده ، از آن برداشت كردهاند ، بررسى كردم ، دانستم كه ايشان جز به نگهبانى از من و فرزندانم و گرامى داشت فرمان و پادشاهى من نمىانديشند ، و جز نيكخواهى و سود رسانى از هر جا به من ، در دل چيزى ندارند . خدا به ايشان بركت ، و مرا در نيك انديشى دربارهء ايشان يارى دهاد . تو نيز اى « ابو الحسن [ 2 ] » مظفر ( كه هرگز بى تو مباشم ! ) پير بزرگوار من هستى كه هيچگاه از دوستى و همنشينى و پذيرش پند او بىنياز نيستم ، چه اين پيشامد شده بود يا نه ، خواه آن پيوند كه ما را با هم مىداشت استوار مىماند يا شكسته مىشد ، ايمد است هر گاه كلاه خود را قاضى [ 3 ] كنى ، و بدگمانىها را به يارى خدا از دل بيرون رانى ، اين گفتهء مرا بىگمان دريابى . ولى آن سخن كه ياران پيش كشيدهاند ، كه خدمتگزاران و زنان بايستى از دربار به دور رانده شوند و مزد خدمتهايشان بريده شود و از نعمتهايشان محروم و دور بمانند ، تا دارائى و كالا * و آباديها كه در دست دارند واپس دهند ، خواستى است كه اگر ارزيابى درست و بررسى شايان كنند خواهند دانست كه گزافه و زيان بار ، و بىوفائى به من در آن آشكار مىباشد . باز هم ، من كه
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : خرج اوليائنا و صنائعنا . . . واژهء « اوليا » در اين كتاب براى سريانيان به جاى واژهء « موالى » به كار رفته است . ن . ك : خ 5 : 236 پانوشت . [ ( 2 - ) ] M : كنيت به نام « ابو الحسن » كه در اين نامه به مونس سريانى نژاد داده شده تشريفاتى و موقتى است : هنگامى كه عربها مىخواستند به يكى از « موالى » ايرانى يا « اوليا » ى سريانى افتخارى بزرگ بدهند او را با كنيت به نام مىخواندند ، چنان كه على بن عيساى وزير نيز در پيامى كه براى ابن ديوداذ ابو ساج داد ، او را با كنيت « ابو القاسم » خواند ( خ 5 : 284 ) . [ ( 3 - ) ] M . متن : اذا صدقت نفسك و حاسبتها . . . اگر با خود راست گو و بازپرس باشى .